بی تو در این راهِ ناهموار غمگین می شوم
بی تو در این شهرِ ناهنجار غمگین می شوم
لحظه ای ترکم نکن ای تکیه گاهِ آخرم
من به دور از شانه های یار غمگین می شوم
با نبودت سال های سال حیرانم نکن
سال ها در حسرتِ دیدار غمگین می شوم
نیمه شب ها همدل و هم صحبتم چشمان توست
بی تو ای زیباترین دلدار! غمگین می شوم
عاشقِ آرامشِ چشمان زیبای توام
آخرش ترکم کنی بسیار غمگین می شوم
شاعر : مهدی ملکی الف
پایان ندارد سال های بی قراری
پایان ندارد اینهمه چشم انتظاری
از دوری تو سال ها در خود شکستم
در اوج حسرت زندگی سخت است، آری
نادیده می گیری مرا با اینهمه عشق
بر روی احساسات من پا می گذاری
بر سینه ی من جای زخم خنجر توست
دارد هلاکم می کند این زخم کاری
گاهی حقیقت های این دنیا چه تلخ است
باور نمی کردم دلی بی رحم داری
دلتنگم و اما امیدی نیست انگار
پایان ندارد سال های بی قراری
شاعر: مهدی ملکی الف
درباره این سایت